نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق تنها



دوستان عاشق



وضعیت من در یاهو



آمار وب



طراح قالب:



موزیک و سایر امکانات





حق با تو بود



باید دلم را پس بگیرم



دست های من



خالی تر از این حرفهاست



پشت سرت را فراموش کن



برو و آسوده باش



کسی به سنگها



تهمت عشق نمی زند…


[+] نوشته شده توسط زهرا در 15:31 | |







به انتظار ایستاده ام رفتنم را



و میخوانم غزلی را که پایانش خداحافظیست



آری، همین زندگیست...


[+] نوشته شده توسط زهرا در 15:30 | |







آری به دریا رفته میداند مصیبت های طوفان را.


[+] نوشته شده توسط زهرا در 15:30 | |







وفاداری ؟ خدا بیامرزدش



صداقت ؟ یادش گرامی ...



غیرت ؟ به احترامش یک لحظه سکوت ...



معرفت ؟ یابنده پاداش می گیرد ...



واقعا به کجا چنین شتابان؟؟-


[+] نوشته شده توسط زهرا در 15:29 | |







پـای ِ دَرد ِ دلـَمـ اَگـَر بـنشـیـنـی . . .



كـاسـه صـَبـرَت لـَبـریـز . . .



كـاغـَذ ِ حـوصـلـه اَت مـُچـالـه . . .



وَ گـوش هـآی ِدلـَت زَنـگ مـی زَنـَد !



اَگـَر کـه آمـَده ای . . .



تـَنـهـا جـایـی بـَرای ِ دَمـی نـشـَسـتـَن



پـیـدا کـرده بـاشی . . .



وَ گـَرد خـَستـگی اَت را بـتـکـانـی بـَر دلـَمـ



وَ بـرَوی . . .



هـَرگـز سـَمـتـَمـ نـَیـَا . . .


[+] نوشته شده توسط زهرا در 2:52 | |








مــــــن اینجــــــــا



دلتنگـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــی هـایـم را



روی کفـــــــــــ دستــــم



ماننــد یکـــــــــــ قلــب تنهــــا



نقـاشـــــی مـی کنــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــم



دستــــی کـه



روزی دسـت هـای تــــــــــــــــو



گـرمــــــا بخـش آن بـــــــود



و امــــــــروز



از ســـردی ایـن همــه فـاصلـــ ـــــــ ــ ـه و دلتنگـــــــــی



یـــــــــــخ زد



امشبـــــــــــ چقــــدر نبــــــــــــودنت را



حــس مـی کنــــــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــم



دلــم بهـانــــــــه ات را مـی گیــــرد



صـــــدایت در گــــــوشـم مـی پیچـــــــــــــــــد



و مــــــن مـی گـــــویـم



هـان! مـــرا صـــــــــــدا کـــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــردی ؟!



بــر مـی گــــــــــــــردم



تـــــــــــــــــــــــــو نیستـــی



و ایـن یکــــــــ خیـــال عـاشقانــــــــــــه است



بـه دستانم خیــــــــــره مـی شــوم



حلقــــــه ی دوستــــــــــــــــی ات



هنـــــوز در کفــــــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــ دستــــم



کنـــار همـان قلــــب تنهـــــــــــا



جـــــــــــــــــــای دارد



و مــــــــن همچنــــان

دلــم تنگـــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــ

است


[+] نوشته شده توسط زهرا در 2:52 | |







یه جـاهای قشنـگی تو زنـدگی هـست ...

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
اونی که زود میرنجه زود میره، زود هم برمیگرده. ولی اونی که دیر میرنجه دیر میره، اما دیگه برنمیگرده ...

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی

رنج را نباید امتداد داد باید مثل یک چاقو که چیزها را می‏بره و از میانشون می‏گذره از بعضی آدم‏ها بگذری و برای همیشه قائله رنج آور را تمام کنی.

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
بزرگ‌ترین مصیبت برای یک انسان اینه که نه سواد کافی برای حرف زدن داشته‌باشه نه شعور لازم برای خاموش ماندن.

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
مهم نیست که چه اندازه می بخشیم بلکه مهم اینه که در بخشایش ما چه مقدار عشق وجود داره.

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
شاید کسی که روزی با تو خندیده رو از یاد ببری، اما هرگز اونی رو که با تو اشک ریخته، فراموش نکنی.

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
توانایی عشق ورزیدن؛ بزرگ‌ترین هنر دنیاست.

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
از درد های کوچیکه که آدم می ناله؛ ولی وقتی ضربه سهمگین باشه، لال می شه.

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
اگر بتونی دیگری را همونطور كه هست بپذیری و هنوز عاشقش باشی؛ عشق تو کاملا واقعیه.

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
همیشه وقتی گریه می کنی اونی که آرومت میکنه دوستت داره اما اونی که با تو گریه میکنه عاشقته.

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
كسی كه دوستت داره، همش نگرانته. به خاطر همین بیشتر از اینكه بگه دوستت دارم میگه مواظب خودت باش.


و بالاخره خواهی فهمید که :

همیشه یک ذره حقیقت پشت هر"فقط یه شوخی بود
" هست.

یک کم کنجکاوی پشت "
همین طوری پرسیدم"
 هست.

قدری احساسات پشت "
به من چه اصلا
" هست.

مقداری خرد پشت "
چه میدونم
" هست.

و اندکی درد پشت "
اشکالی نداره
" هست.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

زندگی چون گل سرخ است

پر از عطر... پر از خار... پر از برگ لطیف...

یادمان باشد اگر گل چیدیم

عطر و برگ و گل و خار همه همسایه دیوار به دیوار همند...!
»  نوع مطلب :


 


[+] نوشته شده توسط زهرا در 2:28 | |







همه را صدا زدم جز خدا . . . !
هیچ کس جوابم را نداد جز خدا . . .


[+] نوشته شده توسط زهرا در 2:2 | |







دعایت می کنم، عاشق شوی روزی

 بفهمی زندگی بی عشق نازیباست

دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی

به لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی

بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها

 

دعایت می کنم، در آسمان سینه ات

خورشید مهری رخ بتاباند

دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی

بیابد راه چشمت را

سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر

 

دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی

با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را

دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا

تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری

و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد

مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی

 

دعایت می کنم، روزی بفهمی

گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است

دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد

با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست

شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا

بخوانی خالق خود را

اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور

ببوسی سجده گاه خالق خود را

 

دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی

پیدا شوی در او

دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و

با او بگویی:

بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست

دعایت می کنم، روزی

نسیمی خوشه اندیشه ات را

گرد و خاک غم بروباند

کلام گرم محبوبی

تو را عاشق کند بر نور

 

دعایت می کنم،  وقتی به دریا می رسی

با موج های آبی دریا به رقص آیی

و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی

بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی

لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی

به کام پرعطش، یک جرعه ی آبی بنوشانی

 

دعایت می کنم، روزی بفهمی

در میان هستی بی انتها باید تو می بودی

بیابی جای خود را در میان نقشه ی دنیا

برایت آرزو دارم

که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو

اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد

 

دعایت می کنم، عاشق شوی روزی

بگیرد آن زبانت

دست و پایت گم شود

رخساره ات گلگون شود

آهسته زیر لب بگویی، آمدم

به هنگام سلام گرم محبوبت

و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را

ندانی کیستی

معشوق ِعاشق؟

عاشق ِمعشوق؟

آری، بگویی هیچ کس

دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی

ببندی کوله بارت را

تو را در لحظه های روشن با او

دعایت می کنم ای مهربان همراه...


[+] نوشته شده توسط زهرا در 2:2 | |







دنیا به من یاد داد که دوری کسی را که دوستش دارم تحمل کنم

اما  وفا به من یاد داد که هرگز کسی را که دوستش دارم را فراموش نکنم


[+] نوشته شده توسط زهرا در 1:59 | |



صفحه قبل 1 ... 27 28 29 30 31 ... 38 صفحه بعد