نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق تنها



دوستان عاشق



وضعیت من در یاهو



آمار وب



طراح قالب:



موزیک و سایر امکانات





تصاویر رمانتیک عاشقانهخدا لعنت کنه کسی رو که قصه ها رو با یکی بود یکی نبود شروع کرد !!

آخه بی انصاف چی ازت کم میشد بگی هر دو بودند


[+] نوشته شده توسط زهرا در 1:23 | |







 http://asheganeh.ir/

دلت که تنگ یک نفر باشد

،

خود خدا هم بیاید تا خوش بگذرد و لحظه ای فراموش کنی فایده ندارد ...

تو دلت تنگ است!

دلت برای همان یک نفر تنگ است …
تا نیاید
تا نباشد

هیچ چیز درست نمی شود …
!


[+] نوشته شده توسط زهرا در 1:22 | |







 

 

بر لبم نام تورا می برم

 

تا برف

 

مثل قند

 

در دل زمستان آب شود

 

یا

 

به تو می اندیشم

 

یا

 

به این می اندیشم

 

که چرا؟

 

به تو می اندیشم

 

شب و روز شب و روز ، شب و روز


[+] نوشته شده توسط زهرا در 1:21 | |







گفته  بودم که به دریا نزنم دل اما

کو دلی تا که به دریا بزنم یا نزنم

وقتی تو نیستی

چقدر دل تنگ می شوم گاهی خیلی زیاد

و این دلتنگی می بردم تا ترس.

یک ترس دائمی که نکند این دلتنگی ها همیشگی بشو


[+] نوشته شده توسط زهرا در 1:20 | |







 روزگاریست که شیطان میگویدادم پیداکنیدسجده خواهم کرد

امروزظهرشیطان رادیدم!...

ان وقت ظهرنشسته بودبربساط صبحانه وارام لقمه برمیداشت!

گفتم:ظهرشده"هنوزبساط کارخودراپهن نکرده ای ؟

بنی ادم نصف روزخودرا بی توگذارانده اند...

شیطان گفت:خودرابازنشسته کرده ام پیش ازموعد!

گفتم:به راه عدل وانصاف بازگشته ای یاسنگ بندگی خدابه سینه میزنی ؟

گفت:من دیگران شیطان توانای سابق نیستم .

دیدم انسانها انچه رامن شبانه به ده هاوسوسه پنهانی انجام میدادم

روزها به صددسیسه ی اشکارانجام میدهند.اینان رابه شیطان چه نیازاست!

شیطان درحالی که بساط خودرابرمیچیدتادرکناری ارام بخوابد

زیرلب گفت:ان روزکه خداوندگفت برادم ونسل او سجده کن نمیدانستم که نسل او

درزشتی ودروغ وخیانت تاکجامیتواندفرارود

وگرنه دربرابرادم به سجده میرفتم ومیگفتم که

همانا توخودپدرمنی!!!..


[+] نوشته شده توسط زهرا در 1:19 | |







 

آنگاه که غرور کسی را له می کنی،
آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،
آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی،
آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ،
آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی،
آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری
می خواهم بدانم،
دستانت رابسوی کدام آسمان دراز می کنی تابرای
خوشبختی خودت دعا کنی؟


[+] نوشته شده توسط زهرا در 1:18 | |








 

دلشوره مرا نداشته باش ! 

اینجا هم اتاقی من حسرت توست ،

رنج میخورم ، اشک مینوشم ،


[+] نوشته شده توسط زهرا در 1:7 | |








[+] نوشته شده توسط زهرا در 1:6 | |







ادم کیست؟

نامت چه بود؟ آدم
فرزند؟ من را نه مادرى نه پدرى. بنويس اولين يتيم عالم خلقت
محل تولد؟ بهشت پاک
محل سکونت؟ زمين خاک
آن چيست برگرده نهادی؟ امانت است
قدت؟ روزى چنان بلند که همسايه خدا. اينک به قدر سايه بختم به روى خاک
اعضاى خانواده؟ حواى خوب و پاک. قابيل خشمناک. هابيل زيرخاک
روز تولد؟ در روز جمعه‌اى. به گمانم که روز عشق
رنگت؟ اينک فقط سياه. زشرم چنان گناه
چشمت؟ رنگى به رنگ بارش باران که ببارد زآسمان
وزنت؟ نه آنچنان سبک که پرم درهواى دوست نه آنچنان وزين که نشينم بر اين زمين
جنست؟ نيمى مرا زخاک نيم دگر خدا
شغلت؟ در کار کشت اميدم به روى خاک
شاکى تو؟ خدا
نام وکيل؟ آن هم فقط خدا
جرمت؟ يک سيب از درخت وسوسه
تنها همين؟ همين!
حکمت؟ تبعيد در زمين
همدست در گناه؟ حواى آشنا
ترسيده‌اى ؟ کمى
زچه؟ که شوم اسير خاک
آيا کسى به ملاقاتت آمده است؟ بلى
که؟ گاهى فقط خدا
دارى گلايه‌ای؟ ديگر گلايه نه، ولى ....
ولى که چه؟ حکمى چنين، آن هم به يک گناه؟!
دلتنگ گشته‌ای؟ زياد
براى که؟ تنها فقط خدا
آورده‌اى سند؟ بلى
چه؟ دو قطره اشک
دارى تو ضامنی؟ بلى
چه کس؟ تنها کسم خدا
در آخرين دفاع؟ می‌خوانمش، چنان که اجابت کند دعا


[+] نوشته شده توسط زهرا در 1:4 | |







در آتش رهایم ، خدا شاهد است !


به غم مبتلایم ، خدا شاهد است !


شب است و دل و بیکسی ، وای من !


به درد آشنایم ، خدا شاهد است !


دگر صبر و تابی ، دگر طاقتی


نمانده برایم ، خدا شاهد است !


دلم میگدازد در آتش ، دریغ !


به غم همنوایم ، خدا شاهد است !


شکسته است آیینه های مرا


غم دیر پایم ، خدا شاهد است !


رسیده است تا نا کجا ، نا کجا


طنین صدایم ، خدا شاهد است !


بگو جان ما را ز غم چاره چیست ؟


اسیر بلایم ، خدا شاهد است !

 

 


به شعر غریبم به شبهای غم


ترا میسرایم ، خدا شاهد است !

 


[+] نوشته شده توسط زهرا در 1:4 | |



صفحه قبل 1 ... 17 18 19 20 21 ... 38 صفحه بعد